محمد غازي ملطيوي
27
روضة العقول ( فارسى )
است . در عبارت پارسى تأنيث و تذكير نباشد ، از آن سبب كه چون الفاظ تازى را پارسى استعمال مىكنند ، بعضى را از آنچه شرط تازى است ترك روا مىدارند ، چنان كه الف و لام معرفه و تنوين و اضافت و امثال آن ، و بدين سبب نؤمن ببعض و نكفر ببعض ، نتوانيم بود . پس چون تركيب الفاظ تازى به پارسى باشد در او تأنيث و تذكير و تنوين و معرفه و اضافت نيايد . و من در اين كتاب ، بعضى مؤنّث را نعت مؤنّث كردهام ، امّا به طبع آن را منكر بودهام . و اين معنى از آن ايراد افتاد تا مقتبسان فرايد و مستفيدان فوايد ، اين قدر بدانند [ b 6 ] و اگر به جايى در اين كتاب ، ترك تأنيثى رفته باشد ، آن را قصدى دانند . و چون به فضل بارى تعالى اين كتاب پرداخته شد ، توقّع از وضيع و رفيع ، قريع و رقيع آن است كه چون به مطالعه مشغول شوند ، اگر زبان به تحسين نگردانند ، از غايت حسد به قذع و قذف مشغول نشوند . شعر على أنّنى رأض بأن أحمل الهوى * و أخلص منهم لا علىّ و لا ليا چه غايت كدّ و نهايت فضيلت من ايشان را آنگه مصوّر شود كه بابى را از اصل كتاب بر اين سياقت قصد ترصيع كنند . چون قصور خود بينند ، بدانند كه ابخازى عبارت حجازى نتواند گفت ؛ و ظاهر است كه چون عبارت قويم و الفاظ مستقيم اين كتاب به اقطار عالم و فضلاى بنى آدم برسد ، اگر كسى را از اين عزم افتاده باشد كه معانى اين كتاب را حليت عبارت داده بود ، كفايت آن اقتضا كند كه آن را بشويد ، تا سبب عذوبت اين عبارت ، فضيحت او شايع نشود ، و اگر از سبب كلّ حزب بما لديهم فرحون بگذارد ، از وجود آن رونق اين زيادت شود ، كه گفتهاند : و بضدّها تتبيّن آلأشياء . اكنون به توفيق خداى و معاونت فضيلت و مساعدت فكرت و مرافدت ذكا ، ابتدا از حكايت ملك با فرزندان كنيم ، و شرح وصيّت و نمودن مسانح صلاح و مبارح طلاح ملك فرزندان را ، و فوايد محالفت ارباب افضال و عوادى موافقت